خرید بک لینک
یکشنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۱ | 12:12 | نورمحمد حسینی سوق - یادتان هست که ما را می بُرد با خودش موجِ بلند !یادتان هست که با هم بودیم و به تدبیر سخن می گفتیم ؟یادتان هست که در عرصه ی جنگ رویِ زخم همه ی آبادی همچو مرهَم بودیم ؟یادتان هست که جغرافی ما مهدِ هر جلگه ی زیبایِ خداوندی بود ؟یادتان هست که در فصل خزان ماه را می دیدیم ؟یادتان هست که پهنایِ دلِ آدم ها وسعتی داشت به اندازه ی چشمانی پاک ؟!من به تفصیل سخن خواهم گفت تا بدانید که ما............. جملگی خاطره ایم !م .جعفري

برچسب: نویسنده: هلیا حکیمی تاريخ: جمعه 8 مهر 1401 ساعت: 4:17

سه شنبه پانزدهم شهریور ۱۴۰۱ | 15:27 | نورمحمد حسینی سوق - دکترسید قادر'>قادر لاهوتی'>لاهوتی های'>منهای سیاستمروری بر زمینه های فرهنگی و علمی واجتماعی زندگی استاد قادر لاهوتی گر بمیری در میان زندگی عطاروارچون درآید مرگ عین زندگانی باشدتدر گذران عمر ،دردها و داغ های سهمگینی آرامش و آسایش زندگی را برهم می زنند که اصلا انتظار شنیدن انها را هم نداشتی.معمولا نظم و آرامش هر منطقه ای مرهون انسان های شاخص و خودساخته ای است که تمام عمر کمر به خدمت خلق بسته وبه جای انتظار خلعت از خلق صرفای خشنودی خدای مهربان و پالایش روح خویش را نشانه گرفتند.گاهی قرنها طول می کشد که چنین انسانهای گریز از خود مرکزی ،متولدشوند. سال 1360دانش آموز سال چهارم تجربی دبیرستان شهید رجایی سوق بودم.آوازه دبیری به نام راست بالا را شنیده بودیم ولی در سال سوم به دلیل کمبود دبیر موفق نشدیم که شاگرد او شویم. وارد کلاس شد. یک مرتبه با صدای موزونی ،پس از سلام و احوالپرسی شروع کرد: منت خدای عز و جل که طاعتش موجب قربت است و........ تشعشع قدرت بیان استاد،چنان میدان مغناطیسی درست کرده بود که همه اعضای کلاس محو قدرت سحر آلود او شدیم. این اولین دیدار اینجانب با ایشان بود.بعدها سال 1363 در دبیرستان خدمات دهدشت ،همکار شدیم. در دهه هفتاد در دانشگاه پیام نور گچساران با همدیگر روزهای پنج شنبه و جمعه به دانشجویان درس می گفتیم. و......و آخرین آن با هماهنگی خواهر زاده عزیزش سید صابر رادی،قبل از پیوند کلیه از او اجازه شرفیابی خواستم. با روی باز پذیرفت .با دوربین و امکانات تصویر برداری در محل کتابخانه اش خدمت رسیدیم. من پرسیدم و او گفت.سوالات من بسیار و استاد م

برچسب: نویسنده: هلیا حکیمی تاريخ: جمعه 8 مهر 1401 ساعت: 4:17

صفحه بندی